
شبِ سنگر، شبِ اشک و دعا بود چراغ سینهها، نور خدا بود فقط رنگ شهادت جلوهگر بود و طوفانی زآتش بیاثر بود ندای « یا علی » تا میسرودند دل هر ذرهای را میربودند صفای آینه در چشمهاشان و تنها عشق مولا رهنماشان عزیز بیسر و بیتن کجایی ! بهار آشنای من کجایی؟ بهش گفتم:برگشتنی ، یه خورده کاهو و سبزی بخر گفت: سرم شلوغه ، می تر...
ادامه مطلب